آسو رسولی
دیرزمانی بود که ملت ایران در ترس و استیصال تحمیلی از جانب رژیم منحوس جمهوری اسلامی به نوعی زیست انگلوار دچار شده بود و توان تغییر و تعیین نداشت، این شرایط معلول حاکمیت ذهنیت سقط و إسقاطی ناسیونالیسم شیعی بر أذهان و أبدان ایرانیان بود که شخصیت ایرانی را مخنثوار در یک تعلیق تاریخی قرار داده بود. این تعلیق موهوم به سان افیون همواره در تخدیر افکار بود و پویایی سیاسی در این جا محلی از إعراب نداشته و حتی به نوعی فقدان اکتیویتهی سیاسی بوده است. استهجان سیاسی که خط مشی رژیم مستهلک جمهوری اسلامی بود همیشه فکر میکرد با همخوابهگی و دادن امتیاز به دیگری میتواند به حیات خویش ادامه دهد، این در حالی بود که این مسئله به یک ضدآوانتاژ بدل شد و رژیم نتوانست در چند سال اخیر با اتخاذ این سیاست به امور خادعانهی خویش ادامه دهد.

قیامهای اخیر مردم در اقصی نقاط ایران که خبر از آگاهی سیاسی و اجتماعی مردم میداد به نوعی موجب ایجاد مزاحمت برای رژیم شده بود و شخص ولی امر در اثر این قیامها به یک میگرن سیاسی دچار شده بود. این میگرن مزمن که از ولی فقیه سلب آسایش کرده بود باعث قتل و کشتار هزاران دختر و پسر ایرانی شد. صدور فرمان کشتار مستقیم از جانب خامنهای بود که به دست عوامل مستهجنش عملی شد. کادرهای سپاه و بسیجیان منحرف با تبعیت از اوامر خامنهای به صغیر و کبیر رحم نکردند و با توحشی که درخور شخصیت منحرف بسیجیان است، ورژنی نو از سرکوب سیستماتیک را ارائه کردند. قیام “زن زندگی آزادی” و خیزشهای دی ماه 1404 که در سیستم فکری و اجتماعی تغییراتی بنیادین ایجاد کرد، به نوعی یک بستر مناسب برای دمکراتیزه کردن ساحت سیاسی ایران مهیا ساخت.
خامنهای آن دیو ددمنش کفتارصفت که احساس میکرد به نوعی تحت حفاظت صاحبالزمان است به راحتی در اولین ساعات حملهی نظامی اسرائیل به پاستور طعمه شد و به درک واصل گردید. ذاتا سیستم فره ایزدی که در ضمیر ذهنیت خسروانی نهادینه شده است در قالب سیستم تفقه و ولایت امر بازتعریف شده است و فرقی با نظام ستمشاهی ندارد. قتل خامنهای نه یک اتفاق مهم که حقیقتا یک ضرورت تاریخی برای ملت ایران است. هرچند خامنهای بایستی در دادگاه ملت مورد مؤاخذه قرار میگرفت و به دست مردم مجازات میشد اما مهم اصل هلاکت این ملعون سفاک بود. مداخلهی نظامی در ایران حقیقتا یک خطر جدی است که هیچگاه مورد تأیید ملت ایران نبوده است اما وضعیت ایجاب میکند که بعضی از تغییرات به ید “دیگری” انجام شود.
هلاکت خامنهای فی نفسه یک پیام تاریخی برای سایر افراد اپوزیسیوننما و مراجع داخل است.این پیام حامل نشانگانی است که خبر از استیلای سیستم حکمرانی جهانی به رهبریت آمریکا است. دیزاین استاتوی جدید خاورمیانه که در آن اسرائیل حالت ژاندارم و آقابالاسر دارد از اهم مطالب است که به شیوهای بسیار دقیق بر روی آن کار میشود. ظاهرا خامنهای و بیت او به مثابهی ضدانگارهای در برابر این دیزاین جلوهنمایی میکردند اما حقیقتا خود بخشی از این نقشه بودند. دشمنتراشی و عدوات فیک، سیاستی قدیمی است و بر مبنای آن دولت همیشه خود را در پوزیشین خطر قرار میدهد تا به موجودیت خویش مشروعیت بدهد. ترسیم هلال شیعی برای ترویج گفتمان مقاومت اسلامی از مهمترین نقشههای خامنهای بود که توسط قاسم سلیمانی اجرایی شد و برای استحکام آن هزینههای زیادی تحمیل شد.
جزیرهی اپیستن شاید فاحشترین استعاره و مصداق برای سیاستهای غرب باشد. فحشای سیاسی امروزه در اوج خود به سر میبرد و سران دول خاورمیانه نیز به شدت در این امر سهیم هستند. حاکمیت اسلام سیاسی، به غارت بردن اموال و نفوس مردمان در سوریه و فلسطین، تحریم، فساد ساختاری، ولنگاری نظامی، توحش سرکوبگران و نگاه خیرهی سردمداران به نوعی همان اپیستنوار بودن امر سیاسی در خاورمیانه است. تهران دیگر در حالت اضطراب و توحش به سر میبرد و شاید استقرار سیاسی تا مدتهای زیادی حاصل نشود. این “ضد نظم” محوری است که خاورمیانه به درازای تاریخ از آن رنج میبرد، خاورمیانه یعنی صبح از خواب بیدار شدن و خامنهای را به عزا نشستن.