فواد نغدە
در روزهای اخیر، همزمان با تشدید حملات هیئت تحریر شام و نیروهای وابستە بە دولت ترکیە به تجربهی دموکراتیک روژاوا، شاهد شکلگیری کمپینهایی از سوی برخی جریانات ناسیونالیست هستیم. آنها با بهرهبرداری ابزاری ازرویگردانی برخی عشایر عرب از نیروهای سوریه دموکراتیک (SDF)، اصل «همزیستی خلقها» و پارادایم «ملت دموکراتیک» را نشانه گرفتهاند. این جریانات با ادعای دلسوزی برای «استقلال کوردستان»، تلاش میکنند مدل روژاوا را شکستی استراتژیک جلوه دهند و تنها راه نجات را در بازگشت به الگوی فرسوده و بحرانزای «دولت-ملت» معرفی کنند. اما تحلیل دقیق واقعیتهای میدانی و ریشههای تاریخی نشان میدهد که این کمپینها نه تنها راهگشا نیستند، بلکه خود بخشی از بنبستی هستند که خاورمیانه را به خاک و خون کشیده است.
بهانهی اصلی این کمپینها، رویگردانی تعدادی از عشایر عرب در مناطق تحت مدیریت خودگردان است. ناسیونالیستها با رویکردی سطحی، این تنشها را دلیلی بر شکست «ملت دموکراتیک» میدانند. اما حقیقت این است که آنچه در روژاوا جریان دارد، نبرد میان «اراده دموکراتیک خلقها» و «ذهنیت مرتجع عشایری-دولتی» است. بخشهایی از این عشایر که دههها تحت استبداد مرکزی و ذهنیت بعثی پرورش یافتهاند، طبیعتاً در برابر ساختار شوراها و آزادی زنان مقاومت میکنند.
ناسیونالیستهای کورد به جای حمایت از تعمیق دموکراسی، همصدا با دشمنان روژاوا، خواهان جداسازی نژادی هستند. آنها درک نمیکنند که امنیت روژاوا و هر بخش دیگر از کردستان، نه در گرو پاکسازی نژادی، بلکه در گرو ایجاد یک «جبهه دموکراتیک» با خلقهای همسایه است. عقبنشینی از مدل همزیستی، به معنای تقدیم دو دستی روژاوا به فاشیسم منطقهای و تبدیل کردستان به جزیرهای منزوی و در محاصره ابدی است.
بزرگترین مغالطهای که این کمپینها ترویج میکنند، گره زدن مفهوم «آزادی و استقلال» به مفهوم «تشکیل دولت» است. ناسیونالیستها مدعیاند که تا کوردها دولت نداشته باشند، آزاد نخواهند بود. اما تاریخ سدهی اخیر خاورمیانه گواه آن است که «دولت-ملت» خود عامل اصلی اسارت و بازتولید استبداد بوده است. دولتی که بر پایه مرزهای خونی و نژادی بنا شود، به ناچار مجبور است برای بقای خود، ارتش، پلیس و دستگاههای سرکوب عظیم بسازد و در نهایت به ابزاری در دست قدرتهای جهانی تبدیل شود.
استقلال واقعی نه در داشتن یک پرچم در سازمان ملل، بلکه در «توانمندی جامعه برای خودمدیریتی» است. یک ملت میتواند بدون داشتن دولت، مستقل و آزاد باشد، به شرط آنکه سازماندهی دفاعی، اقتصادی و سیاسی خود را بر پایه اراده مستقیم خلقها (کنفدرالیسم دموکراتیک) بنا کند. دولت-ملت، جامعه را به تودهای منفعل و وابسته به بوروکراسی تبدیل میکند، در حالی که ملت دموکراتیک، جامعه را به کنشگری آگاه مبدل میسازد که خود برای سرنوشتش تصمیم میگیرد.
منتقدان ناسیونالیست مدعیاند که تمرکز بر همزیستی با اعراب یا دیگر خلقها، انرژی ملت کورد را هدر میدهد. این نگاه، ناشی از یک کوری استراتژیک است. کوردستان در خلأ قرار ندارد. هرگونه تلاش برای ایجاد یک دولت نژادی خالص، بلافاصله با واکنش هیستریک و خونبار دولتهای همسایه روبرو خواهد شد که نتیجهای جز ژنوساید جدید نخواهد داشت.
روژاوا با در پیش گرفتن استراتژی همزیستی، عمق راهبردی خود را در میان خلقهای عرب، سریانی و ترکمن گسترش داده است. این مدل، صفوف دشمن را متزلزل کرده و نیروهای دموکراتیک منطقه را به متحد کوردها تبدیل کرده است. ناسیونالیسم با شعارهای تحریکآمیز، کوردها را در برابر تمامی خلقهای منطقه قرار میدهد و آنها را به طعمهای راحت برای قدرتهای اشغالگر تبدیل میکند.
جریانهای ناسیونالیست در واقع به دنبال «تغییر ارباب» هستند، نه «رهایی جامعه». آنها میخواهند حاکمان کورد را جایگزین حاکمان اشغالگر کنند، بدون آنکه تغییری در ماهیت ستمگرانه قدرت ایجاد شود. رهبر آپو در نقدی بنیادین بر این ذهنیت میگوید:
»دولتگرایی، مرگ جامعه است. ناسیونالیسم، ایدئولوژی دولتمحوری است که ذهن انسان را به بند میکشد تا او را برای قربانی شدن در پیشگاه قدرت آماده کند. آزادی واقعی تنها در گرو فرارفتن از ذهنیت دولتی و بنا کردن ملت دموکراتیک است «
این سخن، پاسخی قاطع به کسانی است که عقبنشینیهای تاکتیکی در مسیر پرپیچ و خم روژاوا را بهانهای برای بازگشت به دوران سیاه دولتگرایی قرار دادهاند. ملت دموکراتیک، پروژهای برای پایان دادن به دوران «ملتهای مظلوم و دولتهای ظالم» است.
کمپینهایی که علیه روژاوا و مدل همزیستی خلقها به راه افتاده، ریشه در ترس جریانات سنتی از «قدرتگرفتن جامعه» دارد. ناسیونالیستها از این میترسند که خلقها بیاموزند بدون نیاز به قیم و دولت، خود را مدیریت کنند. آنها با برجستهکردن خیانت چند رئیس عشیره، میخواهند کل دستاورد ملت دموکراتیک را زیر سوال ببرند، اما نمیبینند که هزاران جوان عرب، کورد و آشوری امروز در یک سنگر واحد علیه تبهکاران میجنگند.
راه استقلال کردستان از مسیر دولتسازی نمیگذرد، بلکه از مسیر «دموکراتیزاسیون خاورمیانه» و «اتحاد ارگانیک خلقها» میگذرد. دفاع از روژاوا، دفاع از عقلانیت انقلابی در برابر بلاهت ناسیونالیستی است. باید با قدرت در برابر این کمپینهای تفرقهافکنانە ایستاد و به جای عقبگرد به سوی مدلهای شکستخورده، به سوی تعمیق دموکراسی شورایی و گسترش همبستگیِ فرامرزی گام برداشت. آینده از آن دولتملتهای در حال فروپاشی نیست، بلکه از آن ارادهی آزاد ملل دموکراتیک است.