هیمن ئالان
به درازای حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی همواره جواب اعتراضات مسالمت آمیز مردم به شیوهای وحشیانه داده شده است. این ذهنیت ناشی از توحش ساختاری و خشونت نهادینه شده در بطن سیستم مذهبی رژیم است که بر اساس فاکتورهای فقه سیاسی بنیان نهادە شده است. نهاد مرتجع فقه سیاسی بر انکار دیگری بنا شده است و در آن شهروند مدنی وجود ندارد، بلکه جامعه به دو دستهی مطیع و محارب تقسیم میشود. فرد مطیع بلا استثنا و در هر شرایط، فرمانبردار است و وجود و حیات او به مثابهی موهبتی از جانب سیستم بازتعریف میشود. تمامیت وجودی این فرد در تملک دولت است و این فرد مفلوک چیزی از خود ندارد و فیالواقع حیات و کار او نه در خدمت جامعه که در قبضهی مستبدان است.
در مقابل کاراکتر مطیع، فرد محارب وجود دارد که همواره محکوم به امحا و فنا است. محارب در واقع همان شهروند سیاسی و اجتماعی است که دارای ایستار است و در زمان و مکان مناسب اقدام به عمل میکند. شهروند سیاسی که برچسب محارب خورده است همواره دغدغهی جامعه دارد و مطالبهگر است. این فیگور در ایران همواره در اعتراضات خیابانی به شیوهای برجسته خود را نشان میدهد و علیه رژیم و نهاد فقه مقاومت میکند.
در تعاریف رژیم همواره زنان در جبههی محاربه قرار دارند، چون وجود زن که نیروی محرکهی جامعه است و اجتماع آزاد و اخلاقی حول محور کاراکتر زن شکل میگیرد، تهدیدی جدی برای استقرار رژیم است. جمهوری اسلامی از بدو تاسیس با اعمال محدودیتهای فراگیر و گسترده، تحمیل ذهنیت بردهگی، سوء آموزش، الگوسازی منحرف از شخصیتهای متعارف مذهبی، به کالا گرفتن و استفاده ابزاری از زنان، موجب ترویج نگرشی ناکارآمد به نسبت زنان شد. زنان در نهاد فقه سیاسی به عنوان موجودی خنثی و مطیع که هیچ ارادهای از خود ندارد تعریف میشوند.
زن ایرانی همیشه در ساحت مناسبات سیاسی و اجتماعی حضور فعال و خلاق داشته است. زنان نیروی پیشاهنگ در جنبشهای اعتراضی بودهاند. از مشروطه گرفته تا جنبش زن زندگی آزادی، زنان در صف مقدم حضور داشتهاند و با صلابت و صمیمیت خواهان آزادی و عدالت اجتماعی بودهاند. زنان در انقلاب 57 حضور میدانی فعال داشتند ولی بعد از سرکارآمدن رژیم به شدت سرکوب شدند. تحمیل قوانین جنسیتزده مثل حجاب اجباری، ازدواج اجباری، وضع محدودیت برای تحصیل و کار و از همه مهمتر به حاشیه راندن زنان در موضوع استقلال، باعث ایجاد تنشهای فراوانی شده است. زنان در جنبش سبز، خیزش دی ماه 96، خیزش آبان 98 و قیام زن زندگی ازادی نقشی تاریخی ایفا نمودند، به نحوی که قیام زن زندگی آزادی، انقلاب زنان در برابر ذهنیت مرتجع مردسالار بود.
در خیزش کنونی که در اکثر نقاط ایران در جریان است، زنان حضور چشمگیر دارند چون آنها با رویکردی انقلابی درصدد حل معضلات موجود در ایران هستند. حضور دختران دانشجو در دانشگاهها که به حمایت از کسبه و بازاریان برآمدند خود گواه این موضوع است که زنان هرگز خود را جدا از اتفاقات نمیبینند. زنان ایرانی که از واکنش متوحشانه عوامل رژیم به خوبی آگاه هستند، اما باز هم با فداکاری و روحیهی ایثار خیابان را ترک نمیکنند. نیکا و آرمیتا که به دست جلادان اطلاعات جان باختند، با بدن نمثله شدهشان باز هم شورآفرین شدند و تبدیل به الگوی مقاومت و ایستادگی شدند.
وضعیت فعلی ایران حاصل ناکارآمدی و فرتوت شدن نظام اسلامی است. این رژیم که در ساحت سیاست داخلی که بر اساس پارامترهای فقه سیاسی طراحی شده است، به گونهای ولنگار و افسارگسیخته عمل میکند. روی کارآمدن دولتهای مختلف اصولگرا و اصلاحطلب که به نوعی یک دوالیتهی نامتعارف و ساختگی را تداعی میکند هم نتواست مشکلات را حل کند چون نگرش دولتها به موضوعات نه ریشهای و اجتماعی بود. اتخاذ تصمیمات غلط و نامحرم انگاشتن مردم باعث شیوع حداکثری این مشکلات شد و این نیز ریشه در ذهنیت فقه محور رژیم دارد.
بحرانهای موجود در ایران معلول وجود قانون اساسی است که فاقد مشروعیت اجتماعی است و با المنتهای سیاسی و اخلاقی در تضاد است. قانون اساسی به عنوان رهنمود کلان به طرز تفکر وعمل سران رژیم شکل میبخشد. در این قانون است که نهاد ولایت فقیه به شکلی سیستماتیک پی ریزی شده و موجب فرسایش در ساحت تصمیم گیری شده است. ولی فقیه که رکن رکین و ستون اصلی نظام است، سیاست را منحصر به فرد کرده است. مشکل اساسی در ساختار قانونی و سیاسی رژیم است که چنین نهاد شخص محوری را ایجاد کرده است.
حضور خامنهای در راس هرم تصمیم گیری و نقش تعیین کنندهی سپاه پاسداران همواره باعث شده که رفرم و تغییر در ایران به بیراهه برود. خامنهای به عنوان ولی فقیه و در عین حال فرماندهی کل قوای نظامی، مسبب اصلی وضعیت کنونی ایران است. در این میان مجلس و دولت که مجری اوامر و فرامین ولی فقیه هستند، همواره با تزویر و زور این سیاستها را درساحت پراکتیک، عملی کرده اند.
بعد از جنگ 12 روزه بین ایران و اسرائیل، که موجب تضعیف بنیههای رژیم شد و تورم و گرانی هم متعاقبا به اوج خود رسید، حال رژیم به سراشیبی سقوط رسیده است و با این خیزش سراسری که بیانگر رویکرد رادیکال مردم نسبت به سیاستهای رژیم است، حکومت یا باید مطالبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مردم را به رسمیت بشناسد و در سیاستهای کلان و خرد خود بازنگری و تحول ایجاد کند یا مجبور به سقوط است.