زنان لر، راه مبارزه‌گری و رهایی از ستم مردسالاری

۱۵ بهمن, ۱۴۰۰

درسیم زاگرس

اگر کرونولوژی تاریخ هزاران‌ساله زنان زاگرس بطور عام و زنان لر بصورت خاص را به نگارش درآوریم، بگذریم از تاریخ زنان که تاریخ بشریت و مضاف بر آن، تاریخ لر با آفرینش‌گری، فرهنگ‌سازی، هنرمندی و احیاگری زنان و الهه‌ها آغاز می‌گردد. امروزه اگر هر زنی در خاورمیانه آن هم از تبار کُرد‌(لر) از کرونولوژی تاریخ خویش بی‌اطلاع باشد و یا بعبارتی بطور سیستماتیزه و سازمان‌مند از آن محروم گردانده شده باشد، آن، حکم نقص عالم هستومندی وی را خواهدداشت. امروز، تحکم بلاشرط و ظالمانه جامعه مردسالاری تحت هر عقیده، مرام و ایدئولوژی‌ای، جهان‌بینی‌های مشوش را برنهاده که جهان فروزان همه اقشار آن را ظلمانی ساخته. سیر زیردستی زنان در صیرورت تاریخی و مطابق کرونولوژی رخدادهای زنجیره‌ای، نمایانگر تام و تمام انواع حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیک و فرهنگی سلطه‌گرانه است. جهت برساختن جامعه‌ای آزاد و دمکراتیک، بدون اهتمام به برآوردن راهبردهای بنیادین برای حل مسئله «آزادی زنان» که نخستین مسئله ریشه‌دار انسانی در اولویت است، بشریت قادر به گام‌نهادن نوگرایانه، احیاگر و آفرینشی روبه سوی آینده نخواهدبود.

زنان آفرینش‌گر

در کرونولوژی زنان لر، نمی‌توان از هویت الهه‌ها یا «زن‌مادر» در بطن زاگرس چشم‌پوشید. به ناچار بایستی از آن آغازید و به ذروه‌های رفیع مبارزه آزادی در دوره معاصر رسید. کرونولوژی از اوان تمدن آغازنمی‌گردد، بلکه دوره‌های دهها هزار ساله کلانی را پشت سر خود دارد که به نقطه اتکای تداوم حیات مبدل‌گشته. مبدأ اساسی این است که مسئله زن پیش از هر چیز در چارچوب ابعاد تاریخی‌ـ اجتماعی ارزیابی‌گردد. چون «مسئله زن» منبع تمامی مسائل می‌باشد، مسائل هر ملتی در هر قاره جهان، بدون رهیافت‌های اولویت‌بندی شده مطابق آن، حل نخواهد شد. کرونولوژی زن را به اختصار به ادوار «جامعه‌طبیعی و کلانی، دوره هیرارشی، دوره دولتی و طبقاتی، فئودالیسم و سرمایه‌داری» تقسیم نموده‌اند. زن‌مادر که اتوریته مثبت را در جامعه طبیعی و کلانی قبل از تمدن در دست داشت، نقش هماهنگ‌کننده را در حیطه مدیریتی اجتماع برعهده داشت. این دوره، ۹۸ درصد از تاریخ بشریت را دربرگرفته. آفرینش‌گری الهه‌های زاگرس زمینه تاریخی خلق لر در صیرورت تاریخی نیز می‌باشد. تاریخ ماقبل‌تمدن زاگرس برای کُرد‌(لر) حکم سلول بنیادین را دارد که بدون‌ آن، هویت‌شان ناقص می‌گردد. زن‌مادر در جامعه‌طبیعی، آزادانه‌ترین و عادلانه‌ترین جامعه دمکراتیک اما بسیار ساده و بی‌غل‌وغش را پی‌ریزی‌نمود و پویاگرداند. در دوران ماقبل تمدن اما دوره‌ای دیگر به میان آمد که بصورت بینابینی، پیش از ظهور پدیده‌های دولت و طبقه، سربرآورد و آن، دوره هیرارشی بود. این‌ دوره، آغاز مردسالاری است که با توسل به گفتمان‌های اسطوره‌ای دینی بسیاری به توجیه آن تشبث شده. کهن‌ایزدبانوی مادر و طبیعت برای نخستین‌بار در دوره هیرارشی با مظالم شوم مردسالاری رودرومی‌گردد. دوره‌ای است که زن در برابر حقه‌بازی و زورگویی مرد حاکم ایستادگی می‌کند که دوره‌ای عادی نبوده. این مظالم از طریق نفوذهای سیاسی و سلطه‌گری توسعه‌طلب سومری و بابلی به جامعه عیلامی که نیای خلق امروزی لر است، رسوخ و نفوذ کرد. نزاع ماردوک خدای نیرومند بابل با ایزدبانو تیامات، نمونه بارز آن است. این ادوار به‌شدت حتی در دوره تمدن از دوره هیرارشی نشأت گرفته و تا ۲۰۰۰ ق.م جامعه عیلامی با انواع الگوها و نمونه‌های تمدنی آن مقاومت می‌کند و زن عیلامی از قرب و منزلت رفیع اجتماعی برخوردار است. از آن تاریخ به بعد، اگرچه مقام و تأثیرگذاری ایزدبانوان عیلامی بطور کامل محو نمی‌گردد، اما تا انقراض تمدن عیلام، کماکان بصورت همسطح در کنار خدایان مرد قرارگرفته‌اند. اما در همه امور مادی و معنوی، سلطه از آن مرد است لذا از دو هزار قبل از میلاد به بعد را می‌توان دوره شکست ایزدبانوان عیلامی دانست. چنان روندی در جامعه قوم کاسی هم رخ داد. فرایند سقوط مقام زن از الهگی به فاحشگی و سپس به سطح کنیزی در دربار است. در جوامع روم صرفا نقش یک برده را در منازل دارد. در تمدن امروزی اروپا هم ابژه‌ای است که بصورت قراردادی به مرد وابسته گردانده شده. در واقع در تمدن سرمایه‌داری به کاراکتری از یک فاحشه جهانی مبدل گشته. خاصتا از آغاز تمدن، تاریخ بصورت مردانه پیش‌می‌رود. ضعیفه‌شدگی همانا برده شدن می‌باشد. اما کجا رفت آن شگفتی‌ای که زن نخستین انقلاب‌ها را در تاریخ بشریت تحقق بخشید: انقلاب زبان، انقلاب روستا و انقلاب کشاورزی.

عیلام نیز پس از ازسرگذراندن آن انقلاب‌ها گرفتار تمدن شد. آنها همانند بخشی از کوتی‌ها الهه «عشتار (به کُردی  ‌استرک یا ستار)» را تحت نام آناهیته(ناهید) که معبد آن در کنگاور و کرماشان واقع‌‌شده، می‌پرستیدند. ‌استرک نزد سومریان به عشتار و نزد عیلامیان به نام محلی آن «پینر» مبدل‌می‌شود. در دوران میترائیسم متأخر خدای مرد و زن مزدوج می‌گردند و پینر در عیلام همسر اینشوشیناک تلقی‌می‌گردد. اینها نشان می‌دهد که ایزدبانویی نزد عیلامیان تا چه اندازه منزلت اجتماعی داشته. اساسا میترائیسم آئینی است که زن آن را آفریده و ترویج داده. تمامی اینها را زنان بر بنیان «فرهنگ آریایی» و نه «نژاد آریایی» بنانهاده‌اند. نوسنگی در عیلام، متأثر از زاگرس شمالی، فرهنگ اصیل را دریافت‌نمود و ‌پروراند. ابتدا در قالب کلان‌های متأخر با مدیریت زن‌مادر و سپس با فرم قبیله خود را به یک جامعه و یک شخصیت منحصر به‌فرد با آئین خاص خویش مبدل‌می‌سازد. پیکره‌های زن‌مادر به همین دلیل در آثار تاریخی عیلام کهن‌ترین قدمت را داراهستند. در عیلام نیز همین شاخصه‌ها، نوع انسان به جامعه مبدل‌می‌شود. زن‌مادر در عیلام در ادامه سنت زاگرسی، مدیریت شعور جامعه و اخلاق آن را در دست گرفته و همچو اتوریته‌ای مثبت و هماهنگ‌کننده و نه ظالم، آن را تنظیم‌می‌نماید. اینکه در تمامی پیکره‌های کشف‌شده عیلامی هیأت زن مشاهده‌می‌گردد به همان اعتقادات جامعه برمی‌گردد. در اسطوره‌ها و اعتقادات عیلامی هم زن همیشه تلاش‌کرده پیوند مقدس میان انسان و طبیعت را برقرارسازد. طایفه‌ها و قبایل حکم یک اتحادیه را دارند که زن مدیریتش را در دست دارد. در اواخر دوره نوسنگی سه مقوله «مردسالاری نوپدید، جمعیت زیاد، زمین‌های ناکافی و منازعات فزاینده» جوامع بشری را در بین‌النهرین دچار مسائل بحرانی نمود. جامعه عیلام در امتداد سنت فرهنگی زاگرس، در دوره نوسنگی به نقش زن‌ـ مادر و ایزدبانوان اهمیت  فراوان داده و قبل از ورود به حوزه تمدن سومری، نقش الهه‌های مادر به‌مثابه سمبل و نماد جامعه انکارناپذیر‌است. اگر آثار دوران نوسنگی و پس از آن در عیلام‌(لرستان امروزی) را بررسی کنیم، می‌بینیم که پیکره‌ها و نگاره‌های «ایزدبانو» در اولویت جامعه عیلامی قرارگرفته‌اند. در نوسنگی و چند هزاره دوره تمدن شهری، تحولات ذهنیتی و زبانی حول فرهنگ الهه مادر پیشرفت‌می‌کند که در پیکره‌ها و نگاره‌های کشف‌شده بخوبی نمایان‌است. هم از نظر نقش زن و هم از حیث دینی مرحله‌ای متحول‌تر و بالاتر از دوران توتم ‌است. اجتماعی‌بودن در سایه الهه‌مادر مملو از قداست می‌گردد. خلاقیت اجتماعی در سایه حاکمیت ایزدبانوان شکوفا شده. اخلاق اجتماعی زن‌مادر به‌مثابه قوانین مشروع به جامعه نیرو بخشیده. الهه مادر مدیریت را با اخلاق توأم ساخت ولی‌تمدن آن را از هم گسست. در دوران تمدنی عیلام، بطور اخص در ادوار دودمان‌های «اوان، اپارتی و سیماشکی» زن به درجه‌ای سقوط می‌کند که بعنوان ابژه قدرت بکارگرفته می‌شود و برای مثال، پدر‌شاه با دختر خود ازدواج می‌کند. بویژه در دوره سیماشکی که مرکز آن خرم‌آباد بوده، ازدواج با محارم جزو قوانین حفظ پادشاهی موروثی مردسالار است. این امر اما در بطن اجتماع وجود ندارد. در عیلام سه ‌الهه عنوان «ایزدبانو» را یافته‌اند:«پینیکیر الهه شوش که به احتمال قوی از کوه‌های قمست شمال عیلام نشأت گرفته زیرا مار نمادی از بنیان‌های میترائیسم در کُردستان ‌است. ۲ـ کیریریش مادر خدایان قسمت کناره جنوبی خلیج بود. ۳ـ الهه پَرتی(پارتی) متعلق به قسمت انشان است.»

الهه‌مادر سنت هزاران سال دوره نوسنگی و کلان‌های عصر سنگ ‌است و وقتی عیلام تمدنی شد، در هزاره‌های نخست دوره تمدن به یکباره الهه‌های زن را به واسطه اقتدار خدایان مرد، کنار نگذاشت، بلکه به مرور زمان خدایان مرد جایگاه والای الهه‌ها را گرفتند و هرگز الهه‌های زن از گروه خدایان برتر عیلامی حذف نشدند. دلیل مستحکم آن نیز اجتماعی‌بودن قوی اعتقاد به زن در جامعه عیلام بود. «هومبن» نخستین خدای مرد ‌است که از اواسط هزاره دوم ق.م در رأس خدایان قرارگرفت اگرنه در هزاره سوم جایگاه سوم را داشت. گردن‌نهادن الهه زن به خدایی هومبن متأثر از تمدن سومری صورت‌گرفت که برای نخستین‌بار خدایان مرد در برابر ایشتار(به کُردی ستار) ایستادند. هومبن بعنوان خدای آسمان‌ها در شوش شوهر الله آسمان‌ها بود که ابتدا پینیکیر و بعدها کیریریش به شمار می‌آمدند. از ازدواج دوم، خدایی به نام هوتَرَن متولد گردید.  عیلامی‌ها خدای خورشید نیز داشته‌اند که «نهونتِ(تن‌هونِد)» نامیده‌می‌شد و آن یعنی «خالق روز». خدای ماه نیز «نپیر» به معنای درخشنده بود.

کاهنان اعظم عیلامی در نوشتارهای یافته‌شده آنها، بر اساس ضبط آکادی «پَشیشورَبو» نامیده می‌شدند. کاهنان عادی نیز ملقب به «شتن» بودند. کاهنه‌های زن نیز «آماهاشتوک» نام‌گرفتند. این کاهنه می‌بایست همسر برادرش یعنی «سوکل‌مخ» می‌بود تا خون پاک و نجابت خانوادگی حفظ‌گردد.

 در آئین باستان کُردها(لرها)، الهه میترا نقش اجتماعی مسیطر داشته و با هزاران سال قدمت، مفهوم «عهد و پیمان» داشته؛ همان مفهومی که امروزه همه حاکمان ملل مسلط همسایه در قبال کُردها شکسته‌اند. میترا در عیلام «میشیشا» نامیده می‌شد و «میشا»ی فارسی از آن برگرفته شده. امروزه، مسئله کُرد معنای شکستن عهد و پیمان را در خود نهفته دارد که بطور ریشه‌ای در اواخر مادها با برآمدن هخامنشان رخ‌داد. آئین مهر یا میترا، آئین مبارزه با پیمان‌شکنان‌ است. اگر قدمت تقدس میترا با ریشه واژه‌های مار به دوران قبل از هخامنشی برگردد، بنابراین از دوره سنگ نشأت‌می‌یابد و در آن ادوار، فرهنگ و تمدن در زاگرس و عیلام شکوفا شده‌اند. میترا که بصورت یک نماد دوران کلانی نمودیافته، ریشه اشتراکی الهه‌ـ ایزد(زن‌ـ مرد) را یکجا در خود دارد. تفکیک جنسیت مذکر و مؤنث بعدها در آئین‌های ایرانی و هندی، صورت‌گرفت.

آناهیتا نیز الهه‌ای ‌است که همچو یک نام جایگزین میترا شده و در منابع عیلامی بصورت آناهیئودا (an-na-hi-ud-da) آمده‌است. کشته‌شدن الهه تیامات به دست مردوک(خدای مرد) در ۲ هزار ق.م در بابل، به بردگی کشیدن زنان و در محاق فرورفتن الهه‌ها آغازمی‌شود و مفهوم حیات و هستی میترایی به یکباره تغییری انحرافی در بین‌النهرین جنوبی به‌خود می‌گیرد، اما در زاگرس، تعادل در قدرت و مدیریت میان الهه زن و خدای مرد تا دوران مادها برقراربوده. به مجرد آنکه آن الهه‌های زن «فرزانگی و اسرار» خود را با مردان در میان گذاشتند، مورد خیانت قرارگرفته و یا به قتل رسیده‌اند.

در دوران ماد، موقعیت و وضعیت اجتماعی زنان را نباید بر طبق تاریخ طبقه فرادست و شاهان بلکه جامعه و مردم آن ارزیابی نمود. دوره ماد دوره اوج برده‌داری است، اما نه همانند سومر زیرا در اواخر ماد، اگرچه ساختار دولت، طبقه و شهر از تمدن سومری برگرفته شد، اما جامعه همچنان آزاد بود و ارتش مادها متشکل از «روستائیان آزاتان و آزاها»(این کلمات کُردی است) بود. سرباز مادی گذشته از اینکه کشاورز و غیروابسته بود، درعین‌حال سرباز هم بود و در مواقع لزوم از سرزمین خویش دفاع می‌نمود. در این  جامعه، نیز زنان متأثر از سنت‌های اعتقادی و اجتماعی میترائیسم و زرتشتی دارای ارج زیاد در جامعه «آزاتان» بودند. این سنت آزاتانی زنان در جامعه زاگرس و لرستان تا ادوار امروز در متن ایلی اگرچه بصورت ضعیف، اما صبغه‌های آن همچنان ماندگار شده. ماد متشکل از «توده‌های آزاد خلق» بود و مانند ماننا و عیلام، الیگارشیک نبود به همین دلیل هم بر آشور پیروز گردید. در این جامعه، زن آزادتر بود و دارای پایگاه اجتماعی و مدیریتی هم بود. زن، قبل از سقوط کامل اجتماعی در دوره هخامنشی، در دوره ماد نو از منزلتش کاسته شد زیرا امپراتوری مادی ساختار سومری به لحاظ اجتماعی یافت. از آن زمان به بعد دیگر دوره خاموشی و تاریکی برای زنان تا به امروز روی داده است. چراکه زنان حتی اگر بعنوان زوجه پادشاه هم بوده باشند، باز تنها هیأت یک سایه کم‌رنگ را دارند و تمدن در کشتن زن رسالت خود را کامل کرد.

حتی اگر سنتهای میترائی در دوران ساسانی هم رواج داشته‌اند و کتیبه‌های اوایل ساسانی از «آذرناهید» بعنوان «بنبشنان بنبشن(شهبانوی‌ شهبانوها)» یاد‌کرده‌باشند، اما بازهم زنان در کاخ‌ها و حتی در نقش مادران شاهان هم یک سایه کم‌رنگ بوده‌اند. تنها در دوره آئین مزدک بود که زنان در جامعه روستایی و کمونی برساخته مزدک به منزلت سابق خویش دست‌یازیدند که دیری نپائید با توطئه موبدان مردسالار از میان برداشته شد.

شاید گفته شود که زن دیگر در جوامع هیچ نقش مثبتی نداشته، اما این تصور مطلق غلط است زیرا زن نقش دارد، اما در جامعه و چون جامعه اسیر تمدن است، درنتیجه زن، آزاد نیست و ابژه و اسیر گشته. تاریخ، تاریخ فرادستان و متصدیان دولت می‌باشد و می‌دانیم که تاریخ جوامع و زنان نوشته نشده. در دوره پس از اسلام نیز تاریخ، سیاست، مدیریت، جنگ و افعال به تصاحب و انحصار عقیدتی و عملی مردان درمی‌آید و نقش زن بسیار کم‌رنگ‌تر می‌گردد. به عبارتی به محض رسوخ و نفوذ تمدن در بطن تمدن‌های اسلامی، حتی در زمینه آزادی زنان، بر ضد خود مبانی اسلام نیز رسوم، قوانین و آداب کلی تنظیم‌گشته و نهایتا در گل امروز خاورمیانه فرونشسته. با ورود اسلام به کردستان(لرستان)، قشری از زنان به یمن سنت‌های آئینی کهن ماندند که بر ضد جامعه مردسالار مبارزه کردند که موقعیت خویش را در آئین یارسان بازیافتند.

زنان لر و دوره یارسانی

در تاریخ، تغییرات ذهنیتی و شیوه‌های زندگی جوامع، همواره منتج و متأثر از تغییرات دینی و ایدئولوژیک بوده، آئین یارسان هم متأثر از تغییرات عمده دینی بود که «بابک خرم‌دین» آن را به‌بارآورد. اما آن نیز خود ریشه در تغییرات بنیادین آئین‌های مزدک و مانی داشت. در همه آنها، نقش زن فعالیت بیشتر اجتماعی بوده. یارسانی اساسا با نام «بهلول مائی(دانا) یا مادی» تعریف می‌گردد که در سده دوم هجری زیسته و در صدد احیای آئین کهن کُرد(لر) برآمده. بهلول چون شاگرد امام صادق بوده، متأثر از باورهای اسلامی، «دایه‌های یارسانی» را کمتر در کنار خود جاداده، اما نقش زن را در جامعه نیز دست‌نخورده گذاشته. در آن دوره بویژه در دوره شاخوشین لرستانی، در جوامع اسلامی خاورمیانه، اسماعیلیان، فاطمیان و قرمطیان نیز ظهور کرده بودند و به سنت اجتماع سوسیالیستی اهمیت می‌دادند که پیرو آن، زنان تا حدی حداقل به مبارزه برای آزادی خود و بودن در اجتماع، می‌پرداختند. در هزاره گذشته، در لرستان فقط آئین یارسانی توانسته تا حدی معقول به زنان نقش اجتماعی، سیاسی و دینی قابل‌توجه اعطانماید. یارسانی و علوی در عمق باورها و مبانی‌شان بر طریق میترایی‌ـ بابکی نضج گرفتند. در یارسانی در کنار «باباها»، «دایه‌ها» هم در نقش یار آئینی موجودیت خویش را بازمی‌یابند. وقتی در زمان باباسرهنگ دودان مفهوم «هفت‌تن» بعنوان هفت‌یار برجسته شد، به «دایه‌ها» هم جایگاه والا بخشیده شد و از زنان هم در آئین مذکور یارگیری شد. «دایه‌توریز برزنجی» از جمله زنان نامدار بود. باباسرهنگ به نقش زن در جامعه و آئین به واسطه خصوصیات فرهنگی و ذهنیتی قدیم جامعه کُردی(لری) اهمیت بسزا داده است. از زمان او به بعد در آئین یارسان یکی از هفت‌تن مقدس، زن است که بعدها و در ادوار پسین زنانی چون «دایه‌خزان سرگتی، ریحانه‌خانم لرستانی، لیزا‌خانم جاف، جلاله‌خانم و خاتون دایراک رمزبار» ظهورکردند و در مدیریت مستقیم جامعه سهم‌داشتند. «دایه توریز هورامی» شاعر، عارف و تنبورنواز نامی بوده که در اوایل سده چهاردهم هجری متولدشده.

پس از باباسرهنگ دودان، «شاخوشین لرستانی» پیشوای مشهور و بزرگ یارسانی ظهور کرد که «جلاله خانم» مادر وی نقش و جایگاهی مشابه «حضرت مریم» مادر حضرت عیسی دارد. یارسان‌ها معتقدند که روزی «جلاله‌خانم» روبروی آفتاب نشسته‌بود و اشعه‌ای از آفتاب تابید و از گلوی وی وارد شکمش شد که در نتیجه حامله‌شد و شاخوشین به دنیا آمد. وی در باره این حکایت هم شعر سروده و قریحه والا در شعر لری‌ـ هورامی داشته. «فاطمه‌لره، خاتون‌می‌زرد، لیزاخانم جاف و ریحان‌خانم» از یاران زن برجسته «شاخوشین» بودند. زنان با القاب آئینی «دایه و کیبانو» در کنار «بابا، پیر، سان و کی» از یک پایگاه هم‌سطح اجتماعی و آئینی برخورداربودند. بخاطر ایجاد یک سنت اجتماعی آزادتر برای زنان در آئین یارسان‌بود که بعدها با تغییر به دین اسلام، همچنان برخی زنان در نیروهای نظامی حکومت‌های محلی لربزرگ و لرکوچک در کنار مردان و پدران در جنگ‌ها مشارکت می‌جستند. «ملکه‌خاتون» همسر «عزالدین» که با مرگ وی جانشین او شد، هم زنی توانا و سیاستمدار بود و هم فردی مذهبی. اما بخاطر ضدیت‌های جدی حکام دیوان مغول، و فشار نظام مردسالار آن، ناچارا حکومت را به برادر خویش تفویض نمود. برای مثال، منوچهرخان والی در زمان صفویه دختر خود به نام «ماهپاره» را با خود به شکار و جنگ می‌برد اما جامعه مردسالار مذهبی نسبت به آن فعل، خشمگین می‌شدند. زنان جنگجوی لر در طول تاریخ مشهور هستند. در اواخر صفویه و همزمان با حمله افغان‌ها، دو دختر «علیمردان‌خان بختیاری» در رکابش در جنگ‌ها شمشیر می‌زدند. زنان جنگجوی لر در اسب‌سواری و تیراندازی در حین تاختن با اسب، نظیر مردان توانایی بسیار از خود نشان داده‌اند.

مهمتر از همه، در جامعه ایلی حکومت‌های محلی و مقتدر لر، زنان در بطن اجتماع از شخصیتی آزادتر نسبت به زنان شهری همه ادوار تاریخی برخوردار بوده‌اند. درحالی که زنان شهری تنها به کارهای خانه‌داری اکتفاکرده و از داشتن فعالیت در درون اجتماع بیرون از خانه محروم بودند و منع می‌شدند، زنان لر در شیوه زندگی ایلی آزادانه‌تر، گذشته از کارها و گذراندن امورات خانه، در کارهای زراعت و دامپروری فعالیت بیشتری نسبت به مردان داشتند. زنان شهری حتی چادر برسر می‌کردند اما زنان لر با لباس سنتی و محلی خود به آسانی و آسودگی در متن جماعات ظاهر می‌شدند.

بی‌بی‌خانم انزانی

قبل از مشروطه و پس از  آن، علم و ادب نیز در میان انزانی‌ها که بخشی از لرها هستند، رشد‌کرد و شخصیت‌های زیاد دینی و ملی داشت. اما از میان آنها، شخصیت «بی‌بی‌خانم ‌استرآبادی(بی‌بی‌فاطمه)» از نوادگان باقرخان انزانی ‌است که در ۱۲۳۷ تا ۱۳۰۰ شمسی اثر خود به نام «معایب‌الرجال» را بعنوان نخستین کتاب فمینیستی زنان در پاسخ به کتاب «تأدیب‌النسوان» نوشته ‌است. وی از نویسندگان دوران مشروطه است که به آموزش و پیشرفت دختران و زنان اهمیت شایان داد. بی‌بی‌خانم را نخستین زن طنزنویس ایران نیز می‌دانند. مدرسه دوشیزگان نخستین مدرسه‌ای است که در سال ۱۳۲۴ همزمان با انقلاب مشروطه توسط بی‌بی‌خانم برای آموزش دختران تأسیس شد. افتتاح این مدرسه با موجی از مخالفت‌ها و نارضایتی‌ها از جانب مردان روبه‌رو شد و در پی تهدید مخالفان مرد برای تخریب مدرسه، بسته شد. در خاطرات دختر بی‌بی‌خانم آمده است که یکی از روحانیان بر سر منبر گفته‌بود:«بر این مملکت باید گریست که در آن دبستان دوشیزگان باز باشد.»پس از به ‌توپ بستن مجلس، بی‌بی‌خانم مجددا شکایت کرد و مدرسه‌ را باز نمود. در تاریخ مبارزه با تبعیض جنسیتی و روشنگری زنان، موضوع تأسیس این مدرسه دخترانه از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده‌است. کتاب معایب‌الرجال را در چهار فصل می‌نویسد که عبارتند از:«اطوار شراب‌خوار»، «کردار اهل قمار»، «در تفصیل چرس و بنگ و واپور و اسرار» و «شرح گفتگو در اوضاع عبائره و اقرات اجامره و الواط». او در این کتاب مردان را دعوت می‌کند که «دست از تأدیب‌کردن نسوان بردارند و در پی تأدیب و تربیت خود برآیند».

بی‌بی‌کوکب

«بی‌بی‌کوکب بختیاری» دختر «نصیرخان سردار جنگ» و زنی فرهیخته و کتاب‌دوست عصر به‌شمار رفت. وی در سال ۱۲۷۱ شمسی به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات و مطالعه مستمر آثار ادبی و متون تاریخی و دینی و مراوده با علما و اهل ادب، مدارج علمی خود را به درجه رفیع رساند. وی نخستین زن در تاریخ ایران است که به نگارش «سفرنامه فرنگستان» اقدام نموده. دهخدا برخی از آثارش را در خانه بی‌بی‌کوکب و با استفاده از کتابخانه شخصی وی به اتمام رسانده.

سردار ‌مریم

بی‌بی‌مریم بختیاری مشهور به «سردار بی‌بی‌مریم» از زنان مبارز و نامدار عصر مشروطه بود. وی خواهر سردار اسعد و مادر علیمردان‌خان چهارلنگ بود. وی دارای خصائل لیاقت و مدیریت در میان حکومت محلی بختیاری بود و مردم به وی احترام و توجه زیادی داشتند. بی‌بی بخاطر  زندگی ایلاتی، در فنون تیراندازی و سوارکاری مهارت شیرزنان لر را پیدانمود و چون جانشین خان بود، سواران و جنگجویانی در اختیار داشت که به‌تدریج در جهت مبارزات خود و یاری به سردار اسعد مشروطه‌خواه به حرکت درآورد به همین خاطر در سرزمین بختیاری به «سردار مریم» معروف گردید. وی باسواد و روشنفکر عصر خود بود که به طرفداری از آزادیخواهان برخاست و در این راه از هیچ‌چیز دریغ نورزید. وی به قلم خود، خاطراتش را نوشته و به وقایع مشروطه پرداخته. در جریان فتح تهران توسط سواران بختیاری، بی‌بی بر پشت بام‌های اطراف میدان بهارستان سنگربندی کرد و در پیروزی مشروطه‌خواهان سهم بسزایی داشت. وی همچنین سلاح بردوش در زمان جنگ جهانی اول علیه انگلیسی‌ها جنگید. بی‌بی پس از شکست بختیاری‌ها از روسها و کشته‌شدن ۵۸ نفر، به کرماشان و از آنجا به آلمان رفت. «ویلهلم امپراتور آلمان» بخاطر کمک بی‌بی‌مریم به آلمانی‌ها و نجات آنها در ایران، کمان تمثال میناکاری  الماس‌نشان و همچنین صلیب آهنین خود را که بالاترین نشان دولت آلمان بود برای او فرستاد. بی‌بی مریم بختیاری تنها زنی در جهان بود که توانست به دریافت این نشان نائل آید. بسیاری از رجال سیاسی و مخالفان وقت چون «علامه دهخدا، ملک‌الشعرا بهار و …» در خلال جنگ جهانی اول به بختیاری و خانه بی‌بی‌مریم پناه بردند. حتی دکتر محمد مصدق، حاکم آن وقت فارس در زمان کودتای ۱۲۹۹ مدتی به خانه بی‌بی‌مریم پناه می‌برد. پروفسور گارثویت می‌نویسد:«این زن برجسته، روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به‌ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفاکرد». وی از معدود زنانی بود که بجای حبس در خانه و اسیری در چهاردیواری مردسالاری، در تاریخ ایران مؤثر واقع شد.

قدم‌خیر

در نتیجه حملات و تحقیرهای نظامی ارتش رضاشاه ایران علیه ساکنان لرستان، زمینه یک قیام سراسری از جانب عشیره «پیروندی لک» بر ضد رژیم شاهنشانی ایران مهیاگشت. رهبری این قیام را زنی مشهور به نام «قدم‌خیر» برعهده داشت. قدم‌خیر به مبارزه در راستای وحدت ملی برضد اشغالگران کُردستان (لرستان) اعتقادداشت. به همین دلیل نامه‌ای به «شیخ‌محمود برزنجی»، رهبر جنبش‌استقلال‌طلب میهنی کُرد در جنوب کُردستان نوشت. گویا وی در آن نامه از شیخ‌محمود درخواست کرده که متفقا برای آزادی کُردستان مبارزه‌کنند و برای تحقق آن هدف اساسی نیز گذشته از اختصاص کامل توانایی مادی و نیروی انسانی عشیره خود، حتی حاضر به ازدواج با شیخ نیز هست.

شیخ‌محمود در پاسخ نامه، برای همکاری با قدم‌خیر و حمایت کامل از وی اعلام آمادگی کرده‌بود، اما اذعان داشته‌بود که در آن اوضاع و احوال بخاطر جنگ علیه ارتش عراق و انگلیس در جنوب کُردستان، کار زیادی برای کمک بیشتر به جنبش قدم‌خیر از دستش برنمی‌آید. «محمد توفیق‌وردی» در آن باره نوشته:«شیخ‌محمود درخواست‌ قدم‌خیر را ردنمود، زیرا در آن‌ صورت، اطرافیان و دوستانش از وی رویگردان می‌شدند و خطاب به او می‌گفتند:«بخاطر یک زن ثروتمند و ثروت او از کُرد عراق دست‌شستی».

به‌هر تقدیر، قدم‌خیر و یاران مبارز وی مستمرا ضرباتی سنگین بر پیکره نیروهای پهلوی وارد‌می‌آوردند و خساراتی جبران‌ناپذیر بر آنها تحمیل‌کردند. رضاخان با توسل به حیله و نیرنگ، قدم‌خیر و لرها را متقاعد به آتش بس و صلح نمود، اما پس از کمی به لرستان یورش برد که کشتار شمار زیادی از ایل‌های لرستان و عدم‌پایبندی ارتش و حکومت پهلوی به پیمان منعقدشده، موجب خیزش مجدد ایل پیروند علیه حکومت مرکزی شد. این‌بار اما ایل‌های بزرگ «ملکشاهی و ببری» نیز به قدم‌خیر پیوستند و توانستند نیروهای ایرانی را از آن منطقه بیرون‌برانند و به مدت سه سال اجازه تأسیس و ‌استقرار نهادهای دولت ایران را در لرستان و ایلام ندادند.

رضاشاه نخست خواست با توسل به توطئه و حیله‌گری آن قیام را به شکست بکشاند. به همین دلیل نامه‌ای به قدم‌خیر نگاشت و خاطرنشان ساخته‌بود که حاضر‌است او را شهبانوی ایران سازد. قدم‌خیر در جواب نامه رضاشاه نوشته‌بود:«میان ما کسی نیست که خود را به دشمن بفروشد. من یک شیرزنم و تو یک نامرد». ارتش پهلوی ناچار شد تمامی ارتش و نیروی هوایی و توپخانه را گسیل دارد تا لرستان را ویران سازد، به‌همین دلیل با آن ادوات جنگی پیشرفته، قیام‌های سرداررشیدخان سنندج، غلامرضاخان و قدم‌خیر شکست سنگین نظامی خورد، اما هنوز هم در یاد و اذهان یکایک ملت کُرد(لر) زنده است. با این وجود، تسلط پهلوی بخاطر توان نظامی نه بلکه حیله‌گری رضاخان و مهر و امضای قرآن توسط او برای قدم‌خیر و خلق لر بود. او با این حیله قدم‌خیر و شماری از رهبران قیام لرستان را دستگیر و تیرباران کرد. تاوقتی که قدم‌خیر بود، رضاخان توان قتل‌عام خلق لر را نیافت. درگذشت قدم‌خیر و پایان قتل‌عام فیزیکی لرستان بطور همزمان در سال ۱۳۱۲ شمسی بود. قدم‌خیر تسلیم‌نشد و در زندان تهران درگذشت. آن شیرزن زاگرس امروز همچنان، ترانه، سرود، شعر، حماسه و فریاد و سلحشوری برای ملت کرُد(لر) است. وی سراسر افسانه و حماسه شد.

دختر لر

پایان نسل قدم‌خیرها با درگذشت قدم‌خیر لرستانی رقم‌خورد. از آن زمان به‌بعد با ظهور دولت‌ـ ملت ایرانی که به معنای مطلق نابودی ملل و زنان است، تنها به نسلی از زنان اجازه حیات داده شده که برده مطلق جامعه سرمایه‌داری ایرانی باشند. نسلی که در «مخیله سلطه‌ ایرانشهری» بصورت شخصیت «دختر لر» تصویر شده. از آن پس دیگر تاریخ گزارشی از شیرزنان لر نمی‌دهد زیرا سیستم‌های ظالم و نظام‌های فاسد پهلوی و جمهوری ولایی، زنان را در غل و‌ زنجیر عقلیت فاسد خود اسیر ساخته‌اند. در سال ۱۳۱۲ شمسی که قدم‌خیر درگذشت و نسل شیرزنان به خاموشی گرائیدند، و قتل‌عام لرستان پایان‌گرفت، نظام فاسد پهلوی در سینمای مبتذل خویش که آن را برای حقارت به ملل به‌راه انداخت، اولین فیلم ناطق ایران را به نام «دختر لر» ساخت. در آن دوران وجود خلق لر خاصه بختیاری در تاریخ ایران آنچنان مهم بود که رضاخان و همه پان‌ایرانیست‌ها بشدت از آن هراس داشتند. نقش تعیین‌کننده لر در سیاست، اقتصاد و کشورداری ایران آنقدر قوی بود که برای محو و مسخ آن حتی به سینما هم توسل جستند. فیلم حقارت‌آمیز «دختر لر» نمونه بارز آن بود. جنبه حقارت‌آمیز آن، توهین به زنان لر و خلق‌لر است. حتی در تناقضات فیلم دیده می‌شود که «لهجه غلیظ کرمانی»، سامی‌نژاد بود در حالی که شخصیت فیلم، لر معرفی گشته.

بی‌بی‌ماه‌بیگم

«بی‌بی‌ماه‌ بیگم» از زنان شهیر بختیاری است. وی همسر مرتضی‌قلی‌خان صمصام بختیاری بود که در سال ۱۳۲۲ به فکر احداث اولین پرورشگاه در شلمزار در شهرکُرد افتاد و وقتی به این آرزوی دیرینه‌اش رسید که با تبعید رضاخان منفور و آزادی خوانین بختیاری، پس از سه سال زندگی اجباری در تهران به بختیاری بازگشت و آن پرورشگاه را برای فرزندان نجیب احداث نمود که بیشتر آموزشگاهی بود برای کودکان بی‌سرپرست.

مسئله زن در لرستان

زن جنسی است که از لحاظ بیولوژیک با جنس مرد متفاوت است ولی نظام مردسالار و سلطه‌گر در دایره مظالم سرمایه‌داری دوره معاصر چه در لرستان و چه در هر سرزمین و قاره‌ای از جهان، این تفاوت‌یافتگی بیولوژیکی را عامل معضل اجتماعی تلقی کرده. حقیقت این است که دوگانه‌بودن هستی مرد و زن عامل اساسی تداوم حیات است. مرد به تنهایی قادر به تولید موجودیت اجتماعی نیست ولی سعی می‌کند بدون وجود زن آزاد، این هوس مزورانه خویش را تحقق بخشد. در جامعه، هر جا زن حذف گردد، گره‌کورهای لاینحل اجتماعی ایجاد می‌گردند. مردسالاری خاصه در ایران به بی‌بصیرتی مفرط نسبت به زنان دچارگشته. مردسالاری ایرانی اجازه نمی‌دهد که زنان دارای اتوپیا، برنامه و اصول کار برای تحقق آزادی و سعادت باشند. امروز در ایران و حتی در دورافتاده‌ترین روستای لرستان، رابطه مرد و زن بر اساس «قدرت‌محوری نظام دولت‌گرا» تنظیم می‌گردد که همان برخورد در قبال خلق‌لر نیز تکرار می‌شود. ایدئولوژی امروز ایرانی «ایدئولوژی قدرت» است که تحکم مطلق بر جنسیت زنان را آرزو دارد. نظام سلطه ایرانی، قدرت زایندگی و آفرینش‌گری را از زن سلب‌نموده و درصدد است با تکیه احمقانه بر مردانیت بیهوده به جایگاهی عریان از قدرت بر تمامی اجتماعات، نائل‌آید. این غیرنرمال‌بودن منجر به بروز بحران‌های نابودگر اما مکرر اجتماعی و سیاسی شده. بنابراین جنگ «مردسالاری ایرانی»، «جنگ علیه زنان» است. تئوکراتیسم مردسالار با اتکای بر اندیشه مخرب ایرانشهری، نقش فعال زن در اجتماع را بصورت دیالکتیک حیات و سحرانگیزی سعادتمندانه آن نمی‌پذیرد. «فرد آخوند سیاسی» عامل اساسی اتوریته منفی در این سلطه‌گری است که مدام درگوش جامعه نجوا می‌کند که «وای بر ما اگر زنان آزاد باشند». تاریخ دولت‌گرایی چندهزار ساله ایرانی تاریخ شکست‌خوردن و خاموشی زنان است. خاصه از زمان ظهور پهلوی با ارمغان نحس دولت‌‌ـ ملت، زن بعنوان ابژه در نظام سرمایه‌داری به بازی گرفته شده و لرستان بدترین جامعه ایلاتی و عشایری سنتی اما روبه پیشرفت بود که قربانی نخستین آن با شروع قتل‌عام علیه لرها بود. جامعه بخاطر زن‌ستیزی، دچار انحطاط مداوم گشته و سیر قهقرایی خود را در ایران طی می‌نماید. جامعه هم در خارج از نظام سلطه و یا در درون آن، بر بنیان مناسبات قدرت در حیطه ذهنیتی مرتجعانه با مسئله زن برخورد می‌نماید. خانواده‌ نیز دولت کوچک سلطه‌گر بر زن می‌باشد. احوالی که هویت زن در تاریخ خلق لر آن هم در دامان الهگی زاگرس تا به امروز سپری کرد، دارای دوگانه «آزادی و اسارت زن» می‌باشد. امروز ستم ملی بر خلق لر در درجه نخست، به دلیل سلب آزادی از زنان است که در گرداب هولناک دولت‌گرایی تاریخی و زن‌ستیز ایرانی گرفتار آمده.

مبارزات امروز خلق لر در راستای آزادی، با تکیه بر بنیان‌های تاریخی آزادیخواهی جامعه اصیل خویش مگر با توجه به آزادی زن احیاگردد. از یک سازمان و حزب گرفته تا جامعه لر، حتی در میان چپ‌گرایان توجه به‌حق به حقوق زنان و مسئله آزادی، بسیار کم‌رنگ بوده. طوری که فقدان مبارزه را یادآور می‌شود. در جامعه‌ای که فریاد زن سرکوب و خاموش گردانده، شود، کل جامعه به خاموشی ظلمانی خواهد گرایید. آنچه امروز در لرستان بایسته یک فرایند فعالانه آزادیخواهی است، احیای فرهنگ «شیرزنان» اما بصورت مدرن‌تر و با پیشرفت ذهنیتی است که بایستی از جایی و توسط گروهی یا سازمانی آغاز گردد و با ایجاد گفتمان‌های استوار، سراسر جامعه را بشوراند. هر حزبی و جنبش مبارزاتی اگر مسئله زن را نخستین و بزرگترین مسئله امروز جامعه انسانی تلقی ننماید، توان مبارزه و کسب پیروزی را نیز حتی در مخیله خویش نمی‌تواند بگنجاند. لرستان فقط با ایجاد «جهان زنان آزاد» و «جامعه آزاد زنان» قادر به تداوم موجودیت خویش در مسیر هویت‌یابی ملیتش برخواهد آمد. وقتی با برآمدن دولت‌ـ ملت در ایران شیوه حیات لیبرالی بر نوع حیات آزادانه‌تر ایلی لری تحمیل گشت، فروپاشی جامعه در وجود جامعه زنان رخ‌داد. امروز، به اندازه‌ای که مفاهیم و مقولات «آزادی، برابری و دمکراسی» خطیر گشته‌اند، مسئله «رهایی زن» در اولویت آن مقولات جای‌گرفته. راه آزادی جامعه لرستان از آزادی زنان می‌گذرد و آن، رهایی از هر نوع غل‌وزنجیر بردگی در نظام‌های لیبرالی، تئوکراتیک و حتی چپ‌گرایی مضمحل‌شده است. «جامعه، زن و اکولوژی» در لرستان بایستی در درجه نخست فعالیت‌های مبارزاتی قرارگیرند و این تنها راه رهایی جامعه می‌باشد. بازگشت به هویت اصیل زن لر سرمشق تمامی مبارزات می‌باشد.

مرتبط با این پست
پربیننندەترین‌های اخیر
آخرین‌ها بەروزرسانی‌ها

کودار (جامعــه ی دموکراتیــک و آزاد شرق كوردســتان)، نظامی کنفدرال اجتماعی مبتنی بر حق تعیین سرنوشت ملت‌ها به دست خودشان اســت. دموکراسی، آزادی زن و زندگی محیط‌زیست‌گرا را مبنا قرار می‌دهد. نظامی غیردولتی بوده و سازمان‌دهی اجتماعی‌سیاسی، فرهنگی و دموکراتیک جوامع را مبنا قرار می‌دهد.