زنان پیشاهنگان انقلاب و آزادی

۳۱ شهریور, ۱۳۹۶

دیانا اورین

با روی کار آمدن سیستم‌های دولتی و برهم‌خوردن تعادل جامعه‌ی دموکراتیک و اخلاقی به‌تدریج مساوات و عدالت جای خویش را به استعمار، استثمار و انحصار داد. این سیستم‌ها در طول صدها سال با تمام نیرو و امکانات درصدد استمرار حیات خویش‌اند و برای حفظ بقاء و تحمیل ایدئولوژی خویش از هیچ خشونت و سرکوبی فروگذار نمی‌نمایند. سر‌آمد راهکارهای حفظ قدرت و هژمونی، جنگ‌های خونین، سرکوب، خشونت، آوارگی و بی‌پناهی، فقر و تخریب محیط‌زیست است. با شعار ملی‌گرایی و تقدیس مرز، پرچم، دین و نژاد، تنوع و زیبایی حیات اجتماعی را بر هم می‌زنند. زیرا جامعه از دیرباز بر اساس تنوع و تلون سرشته شده و تا به امروز و بدین شیوه و شدت تک‌محوری، ملیت‌گرایی و خشونت را به خویش ندیده است. در دورانی هستیم که دولت‌ها از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌نمایند تا حیات فرهنگ‌ها، اتنیسیته، زبان، تشکل سیاسی، اندیشه و اعتقادات متفاوت در طول تاریخ اجتماعی را با تهدید و خطر نابودی روبه‌رو سازند. با این اقدامات در تلاش برای همگون‌سازی، ذوب و در نهایت استحاله‌ی همه‌ی ارزش‌ها و دستاوردهای کهن و هزارن ساله‌ی اقوام در فرهنگ و زبان خودشان هستند. سیستمی که در آن قانون جای اخلاق اجتماعی را گرفته و بر اساس منافع آنان نوشته شده و هرگاه خواستند قادرند آن را به هر شیوه‌ای تغییر دهند و جامعه‌ی اخلاقی و سیاسی را نفی و تضعیف نمایند؛ از سوی دیگر باهدف قرار دادن زنان و استفاده‌ی ابزاری از آنان شان و کرامت انسانی آنان را تحقیر نموده و حتی معیارهای زایمان زنان را نیز تعیین می‌نمایند تا ارتش نظامی و ارتش بیکاران خویش را گسترش دهند.

هم‌اکنون همه‌ی دنیا به این واقعیت مهم پی برده‌اند که سیستم‌های دولتی تا به امروز برای انسان‌ها امنیت، آرامش و آزادی را به ارمغان نیاورده است. افزون بر آن جوامع را سرطانی نموده و ارزش‌های معنوی، اخلاقی و انسانی را متزلزل ساخته و جامعه را همانند بیماری ساخته که هر لحظه در حال جان دادن است؛ سرمنشاء و کانون معضلات و کائوس‌ها است. دولت‌هایی که در پس چهره‌ی دموکراسی خواه آنان، اقتدار، سلطه و لویاتانی نهفته است که همه‌ی دسترنج انسان‌ها را می‌بلعد و با شعارهای دموکراسی‌خواهی درصدد عوام‌فریبی هستند.

ایران کشوری است که قدمتی دیرین در زمینه سیستم دولتی دارد. با رسمی‌شدن مذهب تشیع، دولت و دین را به‌هم آمیخت و هژمونی دینی و مذهبی خویش را بر روی ادیان و مذاهب دیگر در ایران تحمیل نموده است. اجازه ابراز عقاید و اندیشه را نیز از آنان سلب نموده و اصل وحدت مذاهب و ادیان را به حد شعار تقلیل داده است. متعاقب با آن تا به حال هیچ‌گاه اثری از برابری میان ملت‌های ایران در قاموس قانون به چشم نخورده است. عکس آن دستگیری و فشارهای حکومتی بر روی اقلیت‌های مذهبی و هویتی ایران است که همه‌روزه بر میزان آن افزوده می‌شود. تبدیل جامعه‌ی هتروژن و رنگین ایران به جامعه‌ای هموژن و تک تیپ ماحصل چنین اقداماتی است که برخلاف ذات و جوهر جوامع انسانی است. در چنین شرایطی بسیاری از آنان به‌اجبار ایران را ترک نموده و یا در سکوت و سازش با آنان به زندگی توام با خفقان خویش ادامه می‌دهند. ایران برای بقای خویش به فشار و سرکوب نیاز دارد درغیراین صورت قادر نیست پتانسیل آزادی‌خواهی درون ایران را کنترل نماید.

در انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران بحث از حقوق زنان، اقلیت‌های قومی و مذهبی پررنگ بود اما با نگاهی به اعمال رژیم بعد از انتخابات می‌توان دریافت که امیدی به تغییرات مثبت در ایران نیست. هرچند برگزاری انتخابات نشانه‌ی دموکراتیک بودن یک سیستم نیست و نخواهد بود. انتخاباتی که در آن قوانین انتخاباتی دموکراتیک وجود ندارد و حقوق برابر انسان‌ها در آن به رسمیت شناخته نمی‌شود و زنان آشکارا حذف می‌شوند و حقوق ملی، دینی و مذهبی نادیده گرفته می‌شود، انتخاباتی آزاد و دموکراتیک نخواهد بود؛ چراکه امکان حضور مردم از هر نژاد، زبان، اتنیک و تعلقات فرهنگی و ملی پیش شرط یک انتخابات آزاد و دموکراتیک خواهد بود. مهندسی انتخابات و در پیش نگرفتن قواعد دموکراتیک و محدودیت‌های ساختاری از ویژگی‌های دائمی انتخابات در ایران است؛ بنابراین انتخابات ایران سویه‌های عوام‌فریبانه را داراست و تحریف پتانسیل آزادی‌خواهی را در سر دارد. با وعده‌های دروغین نمی‌توان شعور سیاسی مردم را زیر سوال برد. چراکه بعد از انتخابات سال ۸۸ مردم چهره‌ی واقعی نظام را دیدند و این موضوع سطح آگاهی و خوانش رویدادها به‌طور صحیح را در آنان افزایش داد. دولت ایران با سیاست‌های بسته و محافظه‌کار خود هیچ‌گاه اجازه حضور و فعالیت احزاب و گروه مخالف‌ها را نداده و در صورت عدم اطاعت مطلق از ولایت‌فقیه و دعوی حقوق خویش، فتنه‌گر و محارب خوانده می‌شوند و با شدیدترین مجازات روبه‌رو شده و یا چهره‌ای متفاوت و مخرب از آنان ترسیم می‌شود. از سوی دیگر انفعال تعدادی از احزاب و جریان‌های فکری چپ وعدم همکاری و ارائه‌ی پروژ‌ه‌های مشترک باعث شده تا قادر نباشند آن‌طور که باید در راستای دموکراتیزاسیون و به رسمیت شناختن حقوق خویش از سوی نظام گام‌هایی جدی بردارند و از سوی دیگر نظام از این موضوع به نفع خویش استفاده نموده است؛ بنابراین زمان آن رسیده که خلق‌ها و اقلیت‌های مذهبی و دینی و همین‌طور احزاب و جریان‌های مخالف و چپ در ایران که سال‌ها با تبعیض و بی‌عدالتی سیستم حکومتی ایران مواجه‌اند و از تمامی حقوق مسلم خویش محروم بوده‌اند، مطالبات و اهداف خویش را خارج از سیستم انتخاباتی جستجو نمایند.

یکی از ویژگی‌های ایران که آن را در بین دولتملت‌های خاورمیانه متمایز می‌نماید تنوع فرهنگی و هویتی بوده که ایران این تفاوت‌مندی را هیچ‌گاه در جهت اعتلا و بالندگی جامعه به کار نبرده است. بلکه با ایجاد تفرقه و دورویی و همین‌طور پررنگ نمودن ناسیونالیسم که ایدئولوژی سیستم دولتملت است زمینه‌ی شکاف، دوری و گاهی کینه مابین جوامع ایرانی را ایجاد نموده است و از متفاوت بودن زبان و فرهنگ‌ها به دستاویزی برای تحقیر ملت‌ها استفاده نموده است. کوردها از جمله مللی هستند که در طول تاریخ با شدیدترین نسل‌کشی فرهنگی و فیزیکی روبه‌رو گردیده‌اند. جغرافیای کوردستان مامن و مسکن کهن‌ترین خلق‌های خاورمیانه‌ و مهد تمدن بشریت بوده است. اما امروزه جامعه‌ی کورد در مقام یکی از غنی‌ترین جوامع ملی‌ــ‌فرهنگی این پهنه سرزمینی موجودیت و هویت آن توسط دولت‌ها مورد انکار قرار گرفته و از هر سو مورد تهاجم و تعرض قرار دارد. علی‌رغم همه‌ی این خشونت‌ها و قتل‌عام‌ها جوامع کوردستان تا به امروز با مقاومت و مبارزه به حیات خویش ادامه داده‌اند و تاریخ آنان سرشار از عصیان‌ها، مقاومت‌ها و مبارزات است و یکی از دلایل تداوم موجودیت آنان فرهنگ اصیل آنان است. کوردها هم‌اکنون به نمایندگان همه‌ی خلق‌های فرودست دنیا مبدل شده‌اند و نمایندگان بر‌ساخت جامعه‌ای آزاد و دموکراتیک‌اند.

در جغرافیای سرزمینی ایران تنها ملت کورد نیست که با سیاست‌های همگون‌سازی توسط دولت مواجه‌اند بلکه آذری، بلوچ، عرب و دیگر ملیت‌ها هم از تیغ سیاست‌های ایران عبور نموده‌اند و می‌توان گفت تبعیض، سرکوب، نقض حقوق فردی و شهروندی و انزوا سهم ملیت‌ها در ایران است. اگر بخواهیم مثالی در این مورد داشته باشیم شهر ارومیه است. این شهر در میان شهرهای ایران بیشترین تنوعات فرهنگی و دینی را دارد. آذری، کورد و ارمنی‌ها همین‌طور مسیحیان، بهاییان و مسلمانان سال‌هاست که زندگی مسالمت‌آمیزی با یکدیگر دارند از سوی دیگر نظام با ظرافت خاصی درصدد شکاف و واگرائی بین آنان بوده تا بر نفرت بین خلق‌‌های ایران بیافزاید. هرچند نمی‌توان گفت به موفقیت دست‌یافته است. اما بایستی خلق‌های ایران تاکنون به این واقعیت مهم پی برده باشند که اتحاد و هم‌آوایی آنان پایه‌های نظام حکومتی ایران را سست خواهد نمود. بعد از انتخابات اخیر بار دیگر آشکار شد که ایران در پی تغییر نظام خویش نبوده و همان رویه‌ی سرکوب، شکنجه و نادیده گرفتن حقوق مسلم همه‌ی خلق‌ها ادامه خواهد یافت؛ بنابراین خلق‌های ایران برای دسترسی به مطالبات خویش باید اتحاد، انسجام و یکپارچگی خویش را افزایش دهند، درغیراین صورت زندگی در میان نابرابری‌ها و محرومیت از آموزش به زبان مادری همچنان ادامه خواهد یافت و حق مدیریت جامعه‌ی خویش را نخواهند یافت.

با توجه به وضعیت کنونی ایران فرم خودمدیریتی دموکراتیک بهترین و مناسب‌ترین گزینه برای بن‌بست‌های سیاسی و اجتماعی ایران است. برای ایرانی دموکراتیک نیاز به تغییراتی اساسی در ساختار نظام حکومتی ایران احساس می‌شود. چنین تغییری آزادی و دموکراسی را به جامعه‌ی ایران بازخواهد گرداند و ریشه‌های عدالت بار دیگر در جامعه رشد نموده و روزنه‌های تنفس گشوده خواهد شد. جوانانی که سرمایه‌ی انسانی جامعه‌اند از منجلاب اعتیاد، بیکاری و فقر رهایی خواهند یافت و نیروی جوانی و زیبایی آنان که به‌طور سامانمند توسط سیستم رو به خاموشی و انفعال رفته بار دیگر فعال و زنده خواهد شد.

یکی از فاکتورهای اساسی یک جامعه‌ی دموکراتیک، آزادی زنان آن جامعه است. هم‌اینک یکی از چالش‌های بنیادین در خاورمیانه و ایران دفاع از حقوق زنان است. اگر زنان یک جامعه نادیده گرفته شوند، می‌توان گفت آینده‌ی آن جامعه مورد فراموشی و غفلت واقع خواهد شد. دولت ایران یکی از کشورهایی است که زنان را به بهانه‌ی شرع و موازین اسلامی، از تمامی حقوق انسانی و فردی محروم ساخته و موانع بسیاری برای حضور فعال زنان در عرصه‌های جامعه ایجاد نموده است و زنان حتی زمانی که فعالانه در جنگ و انقلاب شرکت داشتند پس از جنگ زیر فشار سنگین وادار می‌شوند به خانه بازگردند و قلمرو زندگی خصوصی را بازسازی نمایند؛ بنابراین ساختار کنونی ایران بر پایه‌ی تبعیض است. تبعیض به نفع روحانیون و رجال مذهبی که بر اساس منافع خویش قوانین و سیاست‌هایی را برخلاف حقوق انسانی زنان تصویب و اتخاذ می‌نمایند تا زنان را که خودمدیران اصلی جامعه‌اند را به‌تدریج از متن جامعه به حاشیه رانده و چهره‌ای کاملا مردانه در جامعه ایجاد نمایند و زنان بایستی برای حضور در عرصه‌ی سیاسی و اجتماعی از هزار فیلتر و مانع عبور کنند.

دسترسی محدود زنان به نهادهای اقتصادی از ویژگی‌های اغلب نظام‌های حکومتی است که به زنان نیروی کافی برای اثرگذاری در اصلاح امور و حفاظت از خود در برابر خشونت را نمی‌دهند. در کنار همه‌ی خشونت‌ها و سرکوب‌هایی که در طول این سال‌ها وجود داشته زنان هیچ‌گاه عقب‌نشینی و سکوت نکرده‌اند چراکه تجربه و سنت دیرینه‌ای در مبارزه و انقلاب دارند. در دوران مشروطیت و انقلاب ۱۳۵۷ زنان در صفوف اول مبارزه و تحصنات بودند. نمونه‌ی بارز چنین عصیان‌هایی زنان آذری تبریز بودند که در زمان انقلاب نقش پیشاهنگ در مبارزات را داشتند و خوشبختانه هنوز هم پتانسیل‌های انقلابی در زنان اعم از کورد، آذری، فارس و سایر ملیت‌ها وجود دارد؛ به شرطی که این پتانسیل‌ها آگاهانه کانالیزه و سازماندهی شود چراکه درغیراین‌صورت واگرائی و عدم انسجام بین سازمان‌ها و حرکت‌های فکری و انقلابی برای زنان دستاوردی نخواهد داشت. مشکلات و مسائل زنان مشترک بوده و بایستی جبهه‌ی آنان نیز مشترک باشد. این اشتراک به معنای چشم‌پوشی از ویژگی‌ها و تفاوت‌مندی‌های خویش نیست بلکه به این معنا است که با اتکا و باور به تفاوت‌مندیها می‌توان جهت حل مسائل و دستیابی به مطالبات خویش گام‌های جدی برداشت. از این حیث که اصالت و پایبندی به ارزش‌های فرهنگی و هویتی یکی از ویژگی‌های جامعه‌ای آزاد و دموکراتیک است.

در اینکه زنان پیشاهنگان آزادی و انقلاب هستند، شکی وجود ندارد چراکه تاریخ گواه چنین عصیان‌هایی است. در هر جامعه‌ای به فراخور قوم و فرهنگ خویش، جنبش‌هایی وجود داشته است. هرچند این مبارزات به‌صورت پراکنده و سازمان‌دهی نشده هم باشد لیکن نشان‌دهنده‌ی روح عصیانگری و مبارزه است. جنبش زنان دارای تاریخ و میراثی مشترک است که همگی در راستای دستیابی به آزادی و احقاق حقوق جوامع زنان بوده است. بدون شک انقلابی که آزادی و برابری زنان را شالوده‌ی مبارزات خویش قرار ندهد شانس پیروزی نخواهد داشت و تاریخ این را به‌کرات اثبات نموده است.

@page { margin: 2cm }
p { margin-bottom: 0.25cm; direction: ltr; line-height: 120%; text-align: left; orphans: 2; widows: 2 }
p.western { so-language: tr-TR }

در تاریخ معاصر شاهد انقلاب روژآوای کوردستان بودیم که زنان در میادین جنگ علیه اقتدار و مبارزه برای دموکراسی حضور داشتند که می‌توان گفت انقلاب زنان بود. زنانی که شجاعانه و سلاح به دوش در برابر ارتجاع و واپس‌گرایی داعش و همدستان آن جنگیدند و جامعه‌ی دموکراتیک روژآوا را برساختند. زنان ایرانی، اعم از کورد و آذری نیز با استفاده از تجاربی که زنان روژآوا در طی این انقلاب کسب نمودند، می‌توانند با حضور در یک جبهه و خط مبارزاتی رادیکال در راستای مبارزه با رژیم زن‌ستیز ایران به حقوق از دست‌رفته‌ی خویش دست‌یابند. و به‌طور جدی و پررنگ در تمامی عرصه‌های سیاسی و مدیریتی جامعه مشارکت نمایند چراکه برابری، آزادی و دموکراسی مستلزم فعالیت‌های تئوریک، ایدئولوژیک و از همه مهم‌تر سازماندهی است. به همان اندازه که سیاست‌های رژیم سامانمند‌ و خشن‌تر می‌شود بایستی مبارزات زنان هم رادیکال‌تر، سازمان‌دهی‌ شده و هماهنگ‌تر باشد. هم‌اکنون مسئله‌ی زن مرزها را درنوردیده و جهانی شده و بایستی نگاه به مسئله‌ی زن نیز تعمیق و گسترش یابد و از مرزها و محدوده‌هایی که دولت‌های سرمایه‌داری ترسیم نموده عبور نماید. تا از این رهگذر بتواند به رهیافتی جهت گذار از مسائل زنان بلوچ، کورد، عرب و فارس، آذری ودست یابد. علاوه براین، بایستی جنبش‌های زنان همه‌ی اقشار اعم از روستایی، کارگر، باسواد و کم‌سواد را در برگیرد. استفاده از تجارب انقلاب‌های گذشته و امید به آینده و حفظ استقلال در مبارزه، پیش‌زمینه آزادی خواهد بود و در کنار آن زمینه‌ها و بسترهای برساخت جامعه‌ای دموکراتیک ایجاد خواهد شد

برگفته از آلترناتیو ارگان حزب حیات آزاد کوردستان 

مرتبط با این پست
پربیننندەترین‌های اخیر
آخرین‌ها بەروزرسانی‌ها

کودار (جامعــه ی دموکراتیــک و آزاد شرق كوردســتان)، نظامی کنفدرال اجتماعی مبتنی بر حق تعیین سرنوشت ملت‌ها به دست خودشان اســت. دموکراسی، آزادی زن و زندگی محیط‌زیست‌گرا را مبنا قرار می‌دهد. نظامی غیردولتی بوده و سازمان‌دهی اجتماعی‌سیاسی، فرهنگی و دموکراتیک جوامع را مبنا قرار می‌دهد.