دغدغه‌های مشترک چپ‌ها

۲ شهریور, ۱۳۹۶

برساخت سیستم تازه‌ای خارج از مرزهای هویت سیاسی‌ــ‌ایدئولوژیک نظام سرمایه‌داری و موضع‌گیری در برابر مدرنیته‌ی حاصله از آن یکی از وظایف اساسی نیروها‌ی آلترناتیو، نظام قدرت‌گرا ا‌ست. نظام‌ستیزی به‌مثابه‌ اصطلاح دارای معضل‌های بسیاری است. به همین خاطر درک صحیحی از مدرنیته و تلاش برای ایجاد مدرنیته‌ا‌ی دموکراتیک و آلترناتیو امری ضروری است. بدون پاسخ‌دهی به پرسش‌هایی همچون نوع مدرنیته و شیوه‌ی جایگزین‌نمودن مدرنیته‌ی دموکراتیک در برابر نظام و مدرنیته‌ی کنونی نمی‌توان دست‌آوردی را برای آن متصور بود. درواقع می‌توان با تحلیل صحیح «نیروهای مخالف نظام»، تاریخ مبارزات نظری و عملی‌شان و همچنین شناخت پروژه‌هایشان برای آینده به پیشبرد یک روند مبارزاتی نظام‌ستیز بامعنا اندیشید.

وجود نیروهای مخالف نظام به‌رغم تمامی ساختار مسئله‌دارشان یک واقعیت است و حداقل به‌اندازه‌ی نظام بر عصر ما تأثیر گذاشته‌اند. شاید به نظام‌های مورد نظر خویش از حیث نظری و عملی تجسد نبخشیده باشند، اما این امر جای بحث و گفتگو ندارد که دارای آنان اندوخته‌ی تجربی عظیمی می‌باشند. با وجود اینکه میان نیروهای مخالف نظام که طیف گسترده‌ای هستند تفاوت‌مندی‌‌هایی جدی وجود دارد، اما به‌صراحت می‌توان گفت که دارای اشتراکات بسیاری هستند.

نظام‌ها‌ی مخالف در موضوع نظام و بحران‌زدگی آن عموما دارای عقیده‌ای مشترک‌اند؛ اما در موضوع گذار از نظام حاکم ایران تفاوت‌های دیدگاهی زیادی وجود دارد. از تغییر مبتنی بر تحول ‌تدریجی‌ گرفته تا تغییر انقلابی، از روش‌های صلح‌آمیز گرفته تا روش‌های جنگ‌طلبانه، راهکارهای بسیار متفاوتی مطرح می‌شود. همچنان که برخی تغییر دولت و قدرت را انقلاب می‌پندارند، هستند نیروهای که جامعه‌ی بدون دولت و قدرت را پیشنهاد و در برنامه‌ی کاری خود قرار داده‌اند؛ ‌قسم دوم پایگاه اجتماعی خود را در اقشاری می‌یابد که خارج از انحصارات قدرت و سرمایه‌ی طبقه‌ی متوسط باقی‌مانده‌اند. قسم نخست در جنبش‌هایی جای می‌گیرند که وضعیتشان در برابر کاپیتالیسم هر روز بیش‌ازپیش دشوارتر می‌گردد و پیشاهنگی‌شان بر عهده‌ی روشنفکرانی است که دوره‌ی آموزش مدرن معینی را گذرانیده‌اند و پهنه‌ی تفکرات آنان از دربرگیری اکثریت قریب به‌اتفاق جامعه به دور است. اگر به‌صورت کلی آن‌هایی که منافعشان در کاپیتالیسم است یک جمعیت ده درصدی را تشکیل دهند، نسبت مخالفان نیز در همین سطح است. ۸۰ درصد جامعه به‌مثابه‌ جامعه‌ی غیرکاپیتالیستی، ازنظر اینها یعنی هر دو قشر ده درصدی فوقانی و ده درصدی مخالف در آنالیزها و رهیافت‌ها سوژه نبوده بلکه ابژه هستند. قشر ده درصدی کاپیتالیست در پی کسب سود از طریق جامعه است و مخالفان ده درصدی نیز جامعه را تنها در مقام توده‌ای که فقط از خارج می‌توان هدایتش نمود ارزیابی می‌کنند در بنیان عدم گذارشان از مدرنیته‌ی کاپیتالیستی همین واقعیت نهفته است.

هنگامی‌که می‌گوییم نظام مدرنیته‌ی کاپیتالیستی در چارچوب یک مدیریت بحران تداوم‌ناپذیر به سر می‌برد، از یک «وضعیت انقلابی» جدید سخن نمی‌گوییم. این نوع از اوضاع که به‌عنوان شرایط عینی انقلاب نیز ارزیابی گردیدند در بحث‌وجدل‌های گذشته مورد سوءاستفاده بسیاری قرار گرفتند. در جایی که به‌وفور از بحران‌ها، مدیریت‌های بحران پدید می‌آیند، ضدانقلاب‌های شدیدتری هم ممکن است سر برآورند. رهبر «آپو» در مورد انقلاب‌ها به این موضوع اشاره می‌کند که: «تغییر و تحولات بنیادین نه با انقلاب‌ها بلکه با تفاوت‌مندی‌‌های نظام تحقق می‌یابندانقلاب‌ها تنها در حیطه‌ی سیستمی که در چارچوب آن هستند، می‌توانند راهگشای تغییرات بامعنایی گردند. بدون شک نیروهای مخالف نظام به‌شدت از بحران‌ها و تنگناها تأثیر پذیرفته‌اند اما معطوف کردن تمامی امیدها به نتایجی که از بحران‌ها حاصل خواهد شد، اشتباه است.

مبدل شدن سوسیالیسم‌رئال، سوسیال‌دموکراسی و جریان‌های رهایی‌بخش ملی که هنوز عمرشان از یک قرن نگذشته بود به‌ضمیمه‌ی کاپیتالیسم راه را بر تأثیرات منفی عمیقی بر روی مخالفان نظام گشود جنبش‌ها نیروی خود را از دست دادند. این وضعیت درواقع از بی‌کفایتی‌های موجود در بدنه‌ و ساختارشان، ایدئولوژی اشتباه و بینشِ غلط برنامه‌ای آنان نشات می‌گیرد. حین پژوهش درزمینه‌ی ذهنیت و ساختاربندی‌شان دیده خواهد شد که چندان از لیبرالیسم و مدرنیته، گذار ننموده‌اند. اینکه راست‌ترین یا چپ‌ترین گرایش [در پیرامون] لیبرالیسم باشند، مانعی در پیشاروی منتهی‌شدن دیر یا زودشان به لیبرالیسم نیست. ضمیمه گشتنشان به انحصارات کاپیتالیستی نیز بافهم و دریافتشان از مدرنیته در ارتباط می‌باشد. پست‌مدرنیسم، دین‌گرایی رادیکال، جنبش‌های فمینیستی و اکولوژیستی جنبش‌های نوینی هستند که بیشتر درنتیجه‌ی واکنش به این رویدادها پدید آمدند. اما موقعیت کنونی ایدئولوژیک و پراکتیکی آن‌ها، موجب بروز این شک و گمان می‌گردد که آیا حتی به‌اندازه‌ی مخالفان قدیمی‌تر نظام مؤثر واقع خواهند شد. به همین دلیل است که نئولیبرالیسم و دین‌گرایی‌ها تا حدودی می‌توانند تأثیرگذار باشند. با توجه به همین دلایل است که مخالفت با نظام به نوسازی «روشنفکرانه، اخلاقی و سیاسی» رادیکال نیازمند است.

در این راستا یکی از مؤثر‌ترین نظام‌های مخالف نظام سرمایه‌داری و قدرت‌مدارانه‌ی دولت‌محور، جنبش‌های چپ می‌باشد. اینکه جنبش‌های چپ به‌عنوان محصولات مراحل سوسیالیستی رئال و قدیمی، از حالت قدرت‌محور خارج شوند و به سازمان‌هایی دموکراسی‌محور متحول گردند، راه برون‌رفت صحیحی خواهد بود. رقم‌زدن سرآغازی تازه و موفقیت‌آمیز، مستلزم این است که جنبش‌های مذکور جریان‌های سندیکایی و حزبی خویش را از دیدگاه و تحلیلات اکونومیسم تنگ‌نظرانه رهایی ببخشند و به کلیت جنبش‌های اجتماعی دموکراتیک پیوند بزنند.

اگر جنبش‌های چپ و رهایی‌بخش ملی خواستار موفقیت باشند، نباید در پی چاره‌یابی دیگری غیر از دموکراسی باشند. همه نوع گرایش دیکتاتوری و قدرت‌محور دولتی اعم از راست و چپ تنها لاینحلی و فقدانِ چاره‌یابی را ژرفا بخشیده و کاپیتالیسم را هرچه بیشتر غارتگر و چپاولگر می‌گرداند. نباید مدل رهیافت دموکراتیک را شکل تحول‌یافته‌ی اشکال فدرال و کنفدرال دولت‌ـ‌ ملتِ تک‌ساخت تصور نمود. شکل فدرالی و یا کنفدرالی دولت‌‌ـ ملت‌ها رهیافت‌هایی دموکراتیک نیستند بلکه رهیافت‌هایی متکی بر اَشکال متفاوت دولت هستند که بازهم قادر نیستند نقشی فراتر از حاد گردانیدن مسائل را ایفا نمایند. شاید در چارچوب منطق نظام کاپیتالیستی متحول‌سازی دولت‌‌‌ـ ملت نامنعطفِ مرکزیت‌گرا به اَشکال فدرال و کنفدرال مسائل را تلطیف نماید و چاره‌یابی نسبی نیز با خود به‌همراه بیاورد اما قادر نیست راهگشای چاره‌یابی و حل ریشه‌ای گردد. می‌توان اَشکال فدرال و کنفدرال را به‌منزله‌ی ابزارهای چاره‌یابی میان نیروهای مدل رهیافت دموکراتیک و نیروهای «دولت‌ ملت»‌گرا آزمود. اگر تنها به دلیل همین کاربست‌یابی‌شان از آن‌ها انتظار چاره‌یابی ریشه‌ای برود، به معنای خودفریبی دوباره است. می‌دانیم فُرمی دولتی که آن را دولت رهایی‌بخش ملی و یا دولت سوسیالیستی رئال می‌نامیم، دولت‌‌‌ـ ملتی با نقاب چپی است. دیگر روشن شده که این‌ها نظام‌هایی دیکتاتورتر و مستعد جهت فاشیسم می‌باشند.

تاریخ ایران نیز مملو از مبارزات رهایی‌بخش و سوسیالیستی است. بی‌شک نمی‌توان این تاریخ را تنها به جریانات چپ محدود کرد. اگر هنوز هم جامعه باوجود یورش‌های سهمگین مدرنیته‌ی سرمایه‌داری روی پا مانده است، ناشی از همین تاریخ مبارزاتی است. می‌توان پیشینه‌ی مبارزات جامعه‌گرایانه‌ی ایران را به مقاومت کنفدراسیون‌های قبیله‌ای نیز مرتبط دانست. اگرچه سنت دولتی و قدرت‌طلبی ریشه‌هایش را در ایران عمیق ساخته است اما این همه‌ی تاریخ نیست. روی دیگر همانا تاریخ مقاومت و برابری‌‌خواهی ایرانیان و خلق‌های مختلف ایران است. به همین خاطر تا زمانی که جریانات چپ ایران به این تاریخ عظیم رجوع نکند و همچنان تاریخ را با محوریت اروپا تحلیل نماید، نمی‌تواند رهیافت صحیحی به‌عنوان جایگزین بیابند. تاریخ مبارزه‌ی سوسیالیستی تنها به مؤسسان مبارزات سوسیالیستی محدود نیست بلکه می‌توان بابک، مزدک و را جزئی لاینفک از مبارزات کمونالیستی و جامعه‌گرایانه دانست. حتی نمی‌توان تاریخ مقاومت کنفدراسیون‌های ایلی که در درون خودْ نوعی دموکراسی اولیه‌ی قبیله‌ای داشته‌اند را انکار نمود. دیدگاه اوریانتالیستی موجب شده که کوچک‌ترین نمونه‌های دموکراسی و مبارزه و سوسیالیسم اروپا برای ما محور و سرلوحه باشد اما داشته‌های خودمان همیشه در نظرمان حقیر. تا زمانی که از هژمونی لیبرالیسم اروپایی که خود را مرکز جهان می‌انگارد رهایی نیابیم، همیشه مبارزه‌ی سوسیالیستی را بر شالوده‌ی غلط بنا خواهیم نمود. حتی آیین‌ها و باورهای ایرانی آکنده از خصلت‌های دموکراتیک و جامعه‌محوری و برابری‌اند که نباید آن‌ها را تافته‌ی جدا بافته از این نوع دیدگاه جامعه‌محورانه دانست.

جان کلام اینکه تا تاریخ را بر شالوده‌ی واقعی خود قرائت نکنیم مبارزه را از همان اول به بیراهه خواهیم برد. هدفمان ردکردن ارزش‌های سوسیالیستی اروپا نیست؛ آری، نه ایران مرکز جهان است و نه هر چیز به شرق تقلیل می‌یابد، اما خود انکارگری که همچون ویروس در ذهن مبارزان خاورمیانه‌ای ریشه دوانده را باید درمان نمود.

در مقطعی که نظام ضد انسانی مدرنیته‌ی کاپیتالیستی در اوج بحران خود به سر می‌برد و هر آن می‌رود تا فروپاشد لازم است که نیروها‌ی چپ‌گرا و جنبش‌های رهایی ملی دموکراتیک با اهتمام بیشتر به تاریخ مبارزاتی خود و نیز ادامه دادن راه مبارزانی همچون گلسرخی‌ها و کاک فواد‌ها وارد مرحله‌ی نوینی از مبارزات سوسیالیستی و آزادی‌خواهی گردند. به همین علت اهتمام دادن به تاریخ مبارزاتی چپ مهم است. ما باید تاریخ خون‌های ریخته شده درراه آزادی را دوباره بازنویسی نماییم و با زیستن میراث پرشکوه گذشتگان راه به‌سوی اکنون و آینده‌ای شایسته بگشاییم. پس در مرحله‌‌ای که نظام سرمایه‌داری جهانی با یاوه‌گو‌یی‌هایی همچون «پایان تاریخ» و «پایان ایدئولوژی» سعی در تحریف مبارزات اجتماعی و سوسیالیستی دارد، بازخوانی تاریخ مبارزاتی و احیا‌نمودن آن تاریخ و مبدل نمودن تاریخ مبارزاتی چپ به شور آزادی‌خواهی و برابری طلبی یگانه راه مبدل شدن به‌عنوان «سوسیالیست»‌بودن است. آنچه چپ ایران بیش از همیشه به آن نیاز دارد بازخوانی تاریخ خویش است. باید به عمق تاریخ برویم و بدانیم که در کجا اشتباه کردیم. کجا بود که چپ‌ها فریفته‌ی قدرت، دولت و دیکتاتوری شدند. در کدامین نقطه بود که بروکراسی عریض و طویل سلطه و قدرت بر گزینه‌ی دموکراسی و خودمدیریتی جامعه ترجیح داده شد. چرا آنان که برای آزادی و برابری انسانیت در زندان‌ها شکنجه‌ها دیدند و سرها بالای دار رفت و سینه‌ها سپر گلوله گشت، چنین به بوته‌ی فراموشی سپرده شدند. دیگر با درس گرفتن از تاریخ‌ مبارزاتی‌مان و نیز با انباشت تجربیاتی که از مبارزات رسیدن به خویشتن در روژآوا به دست آورده‌ایم بایستی انقلابی بودن را در افکار و در وجدانمان برجسته نموده و ذهنیت سوسیالیستی را در بطن خلق سازمان‌بندی نماییم. بازگشت به تاریخ و گره از گره‌کورها گشودن، سرآغاز انقلاب ذهنیتی و وجدانی چپ خواهد بود. کلاسیک‌ها که جامعه را به تاریخ شکل‌گیری برده‌ی مدرن سرمایه‌داری یعنی طبقه‌ی کارگر خلاصه کردند، اصولا جامعه را در برابر کارفرمایان و نظام سرمایه‌داری به حالت ابژه‌ای حقیر و بی‌تاریخ درآوردند. آن نوع چپ‌گری، انقلابی ذهنیتی نیافرید و از کارگرانی که ذهنشان تنها در جستجوی مزد و مزایا بود انتظار انقلاب برابری و آزادی را داشت! این سرآغاز کم‌رنگ‌شدن گشت. چپ و سوسیالیسم تا جامعه را در کلیت تاریخی‌اش بازنجوید و نتواند خود را در تمامیت جامعه ساختاربندی کند، نمی‌تواند آزادی و برابری به ارمغان بیاورد. چپ در گذشته آزمونی بس عظیم از سر گذراند. اشتباهاتی داشت اما ارزش‌های عظیمی نیز آفرید که جامعه را پابرجا نگه داشت. مسئله این است که به دلیل اشتباهاتش نتوانست ارزش‌های آفریده‌‌شده‌ را به حالت ساختارهای اجتماعی کمونالی درآورد که هیچ قدرت سیاسی‌، اقتصادی و هیچ نظام دولت‌‌ـ ملتی نتواند آن‌ها را تحت سلطه درآورد. بازخوانی تاریخ چپ بازگشت ما به ریشه‌ها، بازگشتمان به خویش و خودانتقادی ما در راستای آغاز دوباره‌ی پیشاهنگی‌نمودن است.

تلاش مبارزان چپ جهت رسیدن به حیاتی آگاهانه است که بیانگر حقیقت اجتماعی باشد. به همین خاطر شیوه‌ی مبارزه و زندگی مبارزان راه آزادی و سوسیالیسم همچنان که در تاریخ هم شاهد بوده‌ایم بایستی همانند فرزانگان و مؤمنانی باشد که در تاریخ نمونه‌هایشان به فراوانی دیده می‌شود. بایستی تلاش نمود تا در مقام فرزانگان و مؤمنان زمانه زندگی کرد. پس فردگرایی که بیانگر فرومایگی اخلاقی لیبرالیسم است،‌ آزادی نیست؛ بلکه پست‌ترین نوع بردگی است که حیات آن بر اساس آگاهی متقلبانه شکل داده شده است. اما سوسیالیسم به‌مثابه‌ آنتی‌لیبرالیسم، ایدئولوژی «آزادی را در اخلاق و عمل جمعی زیستن» است. تنها با چنین نحوه‌ی زیست و مبارزه است که می‌توان شایسته‌‌ی تاریخ خود باشیم.

منبع آلترناتیو

 


 

@page { margin: 0.79in }
p { margin-bottom: 0.1in; direction: ltr; line-height: 120%; text-align: left; orphans: 2; widows: 2 }


 

مرتبط با این پست
پربیننندەترین‌های اخیر
آخرین‌ها بەروزرسانی‌ها

کودار (جامعــه ی دموکراتیــک و آزاد شرق كوردســتان)، نظامی کنفدرال اجتماعی مبتنی بر حق تعیین سرنوشت ملت‌ها به دست خودشان اســت. دموکراسی، آزادی زن و زندگی محیط‌زیست‌گرا را مبنا قرار می‌دهد. نظامی غیردولتی بوده و سازمان‌دهی اجتماعی‌سیاسی، فرهنگی و دموکراتیک جوامع را مبنا قرار می‌دهد.